vorhaben
قصد داشتن، در نظر داشتن؛ (چیزی) به تن داشتن (به عنوان پوشش)
Beispiele
- Er war ein Playboy von dem wir doch wussten, was das Schicksal mit ihm ''vorhatte'', […].“Marie Luise Kaschnitz:او یک پلیبوی بود که ما میدانستیم سرنوشت چه چیزی برایش در نظر گرفته بود، [...]
Bedeutungen
1
Akkusativ / zu + Infinitiv
قصد انجام کاری را داشتن، برنامهریزی کردن
- Was hast du heute Abend vor?امشب چه برنامهای داری؟
- Wir haben vor, nächstes Jahr nach Italien zu reisen.ما قصد داریم سال آینده به ایتالیا سفر کنیم.