weghaben
از شر چیزی خلاص شدن، تمام کردن (کار)
Bedeutungen
1
Akkusativ
کاری سخت یا ناخوشایند را تمام کردن و از شر آن آسوده شدن
- Ich bin froh, wenn ich diese Aufgabe weghabe.خوشحال میشوم وقتی از شر این وظیفه خلاص شوم/آن را تمام کنم.
- Endlich haben wir den ganzen Schreibkram weg.بالاخره از شر همه کاغذبازیها خلاص شدیم.