zusammenhaben
گردآوری کردن، یکجا کامل داشتن
Bedeutungen
1
Akkusativ
مبلغ پول یا مجموعه مدارک و وسایلی را به حد نصاب لازم رساندن
- Wir haben endlich das Geld für die Kaution zusammen.ما بالاخره پول ودیعه/ودیعه مسکن را یکجا جمع کردهایم.
- Hast du schon alle Zutaten für den Kuchen zusammen?آیا همه مواد لازم برای کیک را جمعآوری کردهای؟