anhauchen
فوت کردن، نفس کشیدن، سرزنش کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas anhauchen)
به آرامی به چیزی یا کسی نفس زدن، دمیدن (مثلاً برای تمیز کردن یا گرم کردن).
- Er hauchte auf die kalte Fensterscheibe.او روی شیشه سرد پنجره نفس کشید.
- Sie hauchte sanft auf die kleine Flamme, um sie zu löschen.او به آرامی به شعله کوچک فوت کرد تا آن را خاموش کند.
2
von + Dativ (von jemandem / etwas anhauchen)
(مجازی) رگهای از چیزی را داشتن؛ تحت تأثیر یا آغشته به چیزی بودن؛ کمی از چیزی را نشان دادن.
- Sein Vorschlag hauchte von einer neuen Idee.پیشنهاد او بوی یک ایده جدید میداد.
- Die Atmosphäre des Films hauchte von Melancholie.فضای فیلم رنگ و بوی اندوه را داشت.