umhauen

Aussprache: /ˈʊmˌhaʊ̯ən/
Worttrennung: um·hau·en
فعل

از پا درآوردن، سرنگون کردن، تحت تاثیر قرار دادن

Bedeutungen

1 Akkusativ (چیزی را سرنگون کردن)

چیزی را (با ضربه) سرنگون کردن یا قطع کردن (مانند درخت).

  • Der Sturm hat einen alten Baum umgehauen.طوفان یک درخت کهنسال را سرنگون کرد.
  • Mit einem kräftigen Schlag haute er den Pfosten um.او با یک ضربه قوی تیرک را سرنگون کرد.
2 Akkusativ (کسی را تحت تاثیر قرار دادن)

(عامیانه) کسی را به شدت تحت تأثیر قرار دادن، شگفت‌زده کردن یا هیجان‌زده کردن.

  • Die Geschichte des Mannes hat mich wirklich umgehauen.داستان آن مرد واقعاً مرا تحت تأثیر قرار داد.
  • Sein Auftritt hat das Publikum total umgehauen.اجرای او تماشاگران را کاملاً شگفت‌زده کرد.
3 Akkusativ (کسی را از پا درآوردن)

(عامیانه) کسی را از پا درآوردن، بیمار کردن یا خسته کردن.

  • Die Grippe hat ihn völlig umgehauen.آنفولانزا او را کاملاً از پا درآورد.
  • Die lange Reise hat uns ganz schön umgehauen.سفر طولانی ما را حسابی خسته کرد.