haushalten

Aussprache: /ˈhaʊ̯sˌhaltn̩/
Wortzerlegung: haus·hal·ten
فعل

خانه‌داری کردن، مدیریت مالی کردن، صرفه‌جویی کردن

Bedeutungen

1 mit + Dativ

منابع، پول یا انرژی را با برنامه‌ریزی دقیق و مدبرانه مصرف و مدیریت کردن

  • Man muss gut mit seinen finaziellen Ressourcen haushalten.باید منابع مالی خود را با تدبیر مدیریت کرد.
  • In Zeiten der Krise müssen wir mit der Energie haushalten.در زمان بحران باید در مصرف انرژی صرفه‌جویی و مدیریت کنیم.
2 intransitiv

امور منزل و خانه‌داری را اداره کردن

  • Sie muss jeden Tag für eine große Familie haushalten.او باید هر روز برای یک خانواده بزرگ خانه‌داری کند.
  • Es ist gar nicht so einfach, mit wenig Geld gut zu haushalten.اصلاً کار آسانی نیست که با پول کم خانه‌داری خوبی داشت.