haushalten
خانهداری کردن، مدیریت مالی کردن، صرفهجویی کردن
Bedeutungen
1
mit + Dativ
منابع، پول یا انرژی را با برنامهریزی دقیق و مدبرانه مصرف و مدیریت کردن
- Man muss gut mit seinen finaziellen Ressourcen haushalten.باید منابع مالی خود را با تدبیر مدیریت کرد.
- In Zeiten der Krise müssen wir mit der Energie haushalten.در زمان بحران باید در مصرف انرژی صرفهجویی و مدیریت کنیم.
2
intransitiv
امور منزل و خانهداری را اداره کردن
- Sie muss jeden Tag für eine große Familie haushalten.او باید هر روز برای یک خانواده بزرگ خانهداری کند.
- Es ist gar nicht so einfach, mit wenig Geld gut zu haushalten.اصلاً کار آسانی نیست که با پول کم خانهداری خوبی داشت.