headbangen
تکان دادن ریتمیک سر (با موسیقی متال/راک)
Beispiele
- Alle waren sie am ''headbangen.همه آنها در حال تکان دادن سر با موسیقی بودند.
Bedeutungen
1
intransitiv
سر را به شدت و با ریتم موسیقی (معمولاً راک یا متال) تکان دادن.
- Die Fans begannen, zur Musik zu headbangen.طرفداران شروع کردند به هدبنگ کردن با موسیقی.
- Er headbangte so wild, dass ihm schwindelig wurde.او آنقدر وحشیانه هدبنگ کرد که سرش گیج رفت.