headbangen

Aussprache: /ˈhɛdbɛŋən/
Wortzerlegung: head·ban·gen
فعل

تکان دادن ریتمیک سر (با موسیقی متال/راک)

Beispiele

  • Alle waren sie am ''headbangen.همه آن‌ها در حال تکان دادن سر با موسیقی بودند.

Bedeutungen

1 intransitiv

سر را به شدت و با ریتم موسیقی (معمولاً راک یا متال) تکان دادن.

  • Die Fans begannen, zur Musik zu headbangen.طرفداران شروع کردند به هدبنگ کردن با موسیقی.
  • Er headbangte so wild, dass ihm schwindelig wurde.او آنقدر وحشیانه هدبنگ کرد که سرش گیج رفت.