emporheben
به سمت بالا بلند کردن، (ادبی) مقام دادن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas emporheben)
چیزی را به سمت بالا افراشتن یا بلند کردن (فرم ادبی یا رسمی).
- Der Sieger hob die Trophäe empor.قهرمان جام قهرمانی را به بالا افراشت.
- Er hob seine Hände empor, um zu bitten.او دستانش را برای درخواست بالا برد.
2
Akkusativ (jemanden / etwas emporheben)
(ادبی/مجازی) کسی را به مقام و مرتبهای والاتر رساندن یا روح او را اعتلا بخشیدن؛ تجلیل کردن.
- Seine Verdienste hoben ihn empor und machten ihn berühmt.خدمات او او را ارتقا داد و مشهورش کرد.
- Die Kunst kann die Seele emporheben.هنر میتواند روح را تعالی بخشد.