aushebeln

Aussprache: /ˈaʊ̯sˌheːbl̩n/
Worttrennung: aus·he·beln
فعل

از کار انداختن، خنثی کردن، با اهرم بلند کردن/از جا درآوردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (etwas aushebeln)

چیزی را با اهرم از جای خود بلند کردن یا بیرون آوردن.

  • Mit einem Brecheisen hebelten sie die Tür aus.آنها با یک دیلم در را از جا درآوردند.
  • Der Dieb versuchte, das Fenster auszuhebeln.سارق سعی کرد پنجره را با اهرم باز کند.
2 Akkusativ (etwas aushebeln)

چیزی (مانند قانون، سیستم یا استدلال) را بی‌اثر، خنثی یا از کار انداختن؛ از بین بردن اعتبار یا قدرت چیزی.

  • Die neue Verordnung hebt die alten Gesetze aus.بخشنامه جدید قوانین قبلی را بی‌اثر می‌کند.
  • Er versuchte, die Beweise zu seinen Ungunsten auszuhebeln.او سعی کرد شواهد علیه خود را بی‌اعتبار سازد.