aufhebeln
با اهرم باز کردن، از جا درآوردن، بیاعتبار کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas aufhebeln)
با استفاده از اهرم یا ابزاری مشابه، چیزی را به زور باز کردن، از جا درآوردن یا بلند کردن.
- Der Einbrecher hebelte das Fenster auf, um ins Haus zu gelangen.سارق پنجره را با اهرم باز کرد تا وارد خانه شود.
- Mit einem Brecheisen konnten sie die schwere Tür aufhebeln.آنها توانستند با یک دیلم در سنگین را از جا درآورند.
2
Akkusativ (jemanden / etwas aufhebeln)
یک قانون، اصل، توافق یا حکم را باطل کردن، نادیده گرفتن یا بیاعتبار کردن.
- Die Regierung hat versucht, die bestehenden Gesetze aufzuhebeln.دولت تلاش کرد قوانین موجود را بیاعتبار کند.
- Diese Entscheidung hebt die bisherigen Vereinbarungen auf.این تصمیم توافقات قبلی را لغو میکند.