فعل
پرورش دادن، مراقبت کردن، در دل داشتن (احساس)
معانی و تعاریف hegen:
- در دل پروراندن، در سر داشتن (احساسات، برنامهها، امیدها)
- مراقبت کردن، نگهداری کردن (حیوانات، گیاهان) (کاربرد کمتر و ادبیتر)
جملات نمونه برای hegen:
Jäger sehen ihre Aufgabe auch darin, ihr Revier zu ''hegen.''
شکارچیان وظیفه خود میدانند که از قلمرو خود «مراقبت کنند».
Ein lang ''gehegter'' Wunsch ging endlich in Erfüllung.
آرزویی که مدتها «در دل پرورانده شده بود»، بالاخره به حقیقت پیوست.
Der Marktleiter ''hegt'' den Verdacht, dass seine Kassiererinnen heimlich Ware unbezahlt mit nach Hause nehmen.
مدیر فروشگاه «گمان» میبرد که صندوقدارانش مخفیانه کالاها را بدون پرداخت پول به خانه میبرند.