heißmachen

Aussprache: /ˈhaɪ̯sˌmaxn̩/
Wortzerlegung: heiß·ma·chen
فعل

داغ کردن (غذا)؛ هیجان‌زده یا تحریک کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

غذا، نوشیدنی یا شیئی را داغ و داغ‌تر کردن.

  • Kannst du mir bitte die Milch heißmachen?می‌توانی لطفاً شیر را برایم داغ کنی؟
  • Er hat das Essen in der Mikrowelle heißgemacht.او غذا را در مایکروویو داغ کرد.
2 Akkusativ

کسی را هیجان‌زده، مشتاق یا از نظر احساسی/جنسی تحریک کردن.

  • Die Werbung hat die Fans richtig heißgemacht auf das Spiel.تبلیغات طرفداران را برای بازی واقعاً هیجان‌زده کرد.
  • Ihr Job war es, die Männer in der Bar heißzumachen.وظیفه آن‌ها این بود که مردان را در بار تحریک کنند.