heil machen
درست کردن، تعمیر کردن؛ التیام بخشیدن
Bedeutungen
1
Akkusativ
وسیله یا اسباببازی خراب را درست و تعمیر کردن (گفتار عامیانه/کودکانه).
- Papi, das Auto ist kaputt, du musst es heil machen.بابا، ماشین خراب است، تو باید درستش کنی.
- Gerda! Mach das Ding heil! Ich will damit spielen.گردا! آن را درست کن! من میخواهم با آن بازی کنم.
2
Akkusativ
زخم، درد یا روح آسیبدیده را التیام بخشیدن و درمان کردن.
- Die Zeit kann viele Wunden wieder heil machen.زمان میتواند بسیاری از زخمها را دوباره التیام بخشد.
- Dort können nicht nur Gegenstände, sondern auch die Seele heil gemacht werden.در آنجا نه تنها اشیاء، بلکه روح نیز میتواند التیام یابد.