heil machen

Aussprache: /ˈhaɪ̯l ˈmaxn̩/
Wortzerlegung: heil ·ma·chen
فعل

درست کردن، تعمیر کردن؛ التیام بخشیدن

Bedeutungen

1 Akkusativ

وسیله یا اسباب‌بازی خراب را درست و تعمیر کردن (گفتار عامیانه/کودکانه).

  • Papi, das Auto ist kaputt, du musst es heil machen.بابا، ماشین خراب است، تو باید درستش کنی.
  • Gerda! Mach das Ding heil! Ich will damit spielen.گردا! آن را درست کن! من می‌خواهم با آن بازی کنم.
2 Akkusativ

زخم، درد یا روح آسیب‌دیده را التیام بخشیدن و درمان کردن.

  • Die Zeit kann viele Wunden wieder heil machen.زمان می‌تواند بسیاری از زخم‌ها را دوباره التیام بخشد.
  • Dort können nicht nur Gegenstände, sondern auch die Seele heil gemacht werden.در آنجا نه تنها اشیاء، بلکه روح نیز می‌تواند التیام یابد.