heilen
شفا دادن، درمان کردن، خوب شدن
Beispiele
- Die Ärzte konnten sie vollständig ''heilen.پزشکان توانستند او را به طور کامل درمان کنند.
- Die Wunde ''heilte'' von selbst.زخم خود به خود خوب شد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
شفا دادن، درمان کردن (کسی یا چیزی را).
- Der Arzt konnte die Krankheit heilen.پزشک توانست بیماری را درمان کند.
- Die Zeit heilt alle Wunden.زمان همه زخمها را التیام میبخشد.
2
ohne Objekt
بهبود یافتن، شفا یافتن (زخم، بیماری).
- Seine Wunde ist schnell geheilt.زخم او به سرعت بهبود یافت.
- Es dauert lange, bis eine gebrochene Seele heilt.مدت زیادی طول میکشد تا روحی شکسته التیام یابد.