heilen

Aussprache: /ˈhaɪ̯lən/
Wortzerlegung: hei·len
فعل

شفا دادن، درمان کردن، خوب شدن

Beispiele

  • Die Ärzte konnten sie vollständig ''heilen.پزشکان توانستند او را به طور کامل درمان کنند.
  • Die Wunde ''heilte'' von selbst.زخم خود به خود خوب شد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

شفا دادن، درمان کردن (کسی یا چیزی را).

  • Der Arzt konnte die Krankheit heilen.پزشک توانست بیماری را درمان کند.
  • Die Zeit heilt alle Wunden.زمان همه زخم‌ها را التیام می‌بخشد.
2 ohne Objekt

بهبود یافتن، شفا یافتن (زخم، بیماری).

  • Seine Wunde ist schnell geheilt.زخم او به سرعت بهبود یافت.
  • Es dauert lange, bis eine gebrochene Seele heilt.مدت زیادی طول می‌کشد تا روحی شکسته التیام یابد.