فعل
تعمیر کردن، درست کردن
معانی و تعاریف heilmachen:
- کسی یا چیزی را شفا دادن، درمان کردن یا سالم و کامل کردن (معمولاً در زمینه جسمی یا روحی).
جملات نمونه برای heilmachen:
Papi, Auto putt, du ''heilmachen.''
بابا، ماشین خراب است، تو درستش کن.
Gerda! ''Mach'' das Ding ''heil!'' Ich spiele gerade mit der Eisenbahn.
گردا! آن را درست کن! من دارم با قطار بازی میکنم.
Der Arzt versuchte, das gebrochene Bein wieder heilzumachen.
پزشک تلاش کرد تا پای شکسته را دوباره سالم کند.