heilmachen

Aussprache: /ˈhaɪ̯lˌmaxn̩/
Wortzerlegung: heil·ma·chen
فعل

تعمیر کردن، درست کردن؛ شفا و التیام دادن (صورت سرهم)

Bedeutungen

1 Akkusativ

شیء شکسته یا آسیب‌دیده را دوباره سالم و کامل کردن.

  • Wer hat die kaputte Puppe wieder heilgemacht?چه کسی عروسک خراب را دوباره درست کرد؟
  • Er versuchte, den Stuhl heilzumachen.او سعی کرد صندلی را درست کند.
2 Akkusativ

آسیب جسمی، شکستگی استخوان یا زخم را التیام بخشیدن.

  • Der Arzt versuchte, das gebrochene Bein wieder heilzumachen.پزشک تلاش کرد تا پای شکسته را دوباره سالم کند.
  • Manchmal kann die Zeit Wunden heilmachen.گاهی اوقات زمان می‌تواند زخم‌ها را التیام بخشد.