zusammenheilen

Aussprache: /t͡suˈzamənˌhaɪ̯lən/
Worttrennung: zu·sam·men·hei·len
فعل

جوش خوردن، التیام یافتن، دوباره به هم پیوستن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

(زخم، استخوان شکسته، یا دو بخش جدا شده) به هم جوش خوردن، التیام یافتن و بهبود پیدا کردن به طوری که اجزا دوباره به هم بپیوندند.

  • Nach der Operation muss der Knochen gut zusammenheilen.پس از عمل جراحی، استخوان باید به خوبی جوش بخورد.
  • Die Wunde ist schnell zusammengeheilt.زخم به سرعت التیام یافت.