heimfahren

Aussprache: /ˈhaɪ̯mˌfaːʁən/
Wortzerlegung: heim·fah·ren
فعل

به خانه رفتن (با وسیله نقلیه)، به وطن رفتن

Beispiele

  • Erst als wir in der Nacht ''heimfuhren,'' auf den Straßen überall abgerissene Äste lagen und wir für eine Strecke, die man sonst in 30 Minuten zurücklegt, 2,5 Stunden brauchten, da dämmerte mir dann doch Schlimmes.تنها زمانی که شب به خانه می‌رفتیم، در خیابان‌ها شاخه‌های کنده شده همه جا افتاده بود و ما برای مسیری که معمولاً در ۳۰ دقیقه طی می‌کردیم، ۲.۵ ساعت طول کشید، آن وقت بود که متوجه خطر شدم.

Bedeutungen

1 Intransitiv

با وسیله نقلیه (مانند ماشین، اتوبوس، قطار) به خانه رفتن یا رانندگی کردن

  • Nach der Arbeit fährt er immer direkt heim.بعد از کار او همیشه مستقیم به خانه می‌رود.
  • Wir müssen bald heimfahren, es wird dunkel.ما باید به زودی به خانه برویم، هوا تاریک می‌شود.