heimfinden

Aussprache: /ˈhaɪ̯mfɪndn̩/
Wortzerlegung: heim·fin·den
فعل

راه خانه را پیدا کردن، به آغوش خانواده بازگشتن

Bedeutungen

1 intransitiv / heimfinden

پس از دوری، تاریکی یا گم شدن، مسیر بازگشت به خانه را یافتن

  • Nach langer Reise fand er endlich heim.پس از سفری طولانی، او بالاخره راه خانه را پیدا کرد.
  • Die Kinder konnten im sturm den Weg nicht heimfinden.بچه‌ها در طوفان نتوانستند راه خانه را پیدا کنند.
2 zu + Dativ heimfinden

به وطنی یا آغوش خانواده به طور عاطفی و مجازی بازگشتن

  • Viele Auswanderer sehnen sich danach, irgendwann wieder heimzufinden.بسیاری از مهاجران آرزو دارند که روزی دوباره به خانه بازگردند.
  • Er fand nach Jahren der Irre wieder heim zu seiner Familie.او پس از سال‌ها سرگردانی دوباره به آغوش خانواده‌اش بازگشت.