heimgehen

Aussprache: /ˈhaɪ̯mˌɡeːən/
Wortzerlegung: heim·ge·hen
فعل

به خانه رفتن، درگذشتن

Bedeutungen

1 (بدون مفعول)

بازگشتن به خانه شخصی پس از پایان کار یا مهمانی

  • Es ist schon spät, wir sollten heimgehen.دیگر دیر وقت است، باید به خانه برویم.
  • Er ging müde nach der Arbeit heim.او پس از کار خسته به خانه رفت.
2 (بدون مفعول)

فوت کردن و درگذشتن (بیان مذهبی یا ادبی)

  • Er ist im Frieden heimgegangen.او در آرامش درگذشت.
  • Gott habe sie selig, sie ist heimgegangen.خداوند او را بیامرزد، درگذشت.