heimgehen
به خانه رفتن، درگذشتن
Bedeutungen
1
(بدون مفعول)
بازگشتن به خانه شخصی پس از پایان کار یا مهمانی
- Es ist schon spät, wir sollten heimgehen.دیگر دیر وقت است، باید به خانه برویم.
- Er ging müde nach der Arbeit heim.او پس از کار خسته به خانه رفت.
2
(بدون مفعول)
فوت کردن و درگذشتن (بیان مذهبی یا ادبی)
- Er ist im Frieden heimgegangen.او در آرامش درگذشت.
- Gott habe sie selig, sie ist heimgegangen.خداوند او را بیامرزد، درگذشت.