wegheiraten

Aussprache: /ˈvɛkˌhaɪ̯ʁaːtn̩/
Worttrennung: weg·hei·ra·ten
فعل

با ازدواج کردن، کسی را از مجرد بودن خارج کردن؛ با ازدواج کردن، کسی را از خانه پدری جدا کردن

Beispiele

  • Er hat mich von der Schule für Fremdsprachensekretärinnen direkt ''weggeheiratet''.او مرا مستقیماً از مدرسه منشی‌گری زبان خارجی «گرفت و با من ازدواج کرد».

Bedeutungen

1 Akkusativ

(کسی را) شوهر دادن، (معمولاً دختر را) با ازدواج از خانه یا خانواده دور کردن/خلاص شدن.

  • Die Eltern wollten ihre Tochter möglichst schnell wegheiraten.والدین می‌خواستند دخترشان را هرچه سریع‌تر شوهر دهند.
  • Früher war es üblich, Töchter jung wegzuheiraten.در گذشته مرسوم بود که دختران را در سنین پایین شوهر دهند.
2 sich

(sich wegheiraten) با ازدواج از خانه یا خانواده دور شدن، ازدواج کردن و مستقل شدن.

  • Sie hat sich in eine andere Stadt weggeheiratet.او با ازدواج به شهر دیگری رفت.
  • Viele junge Leute heiraten sich weg, um selbstständig zu sein.بسیاری از جوانان با ازدواج مستقل می‌شوند تا روی پای خود بایستند.