wegheiraten
با ازدواج کردن، کسی را از مجرد بودن خارج کردن؛ با ازدواج کردن، کسی را از خانه پدری جدا کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas wegheiraten)
کسی را (معمولاً دختر را) با ازدواج از خانه یا خانواده دور کردن یا به کسی دیگر سپردن.
- Die Eltern wollten ihre Tochter schnell verheiraten.والدین میخواستند دخترشان را زود شوهر دهند.
- Er hat seine Tochter gut verheiratet.او دخترش را به خوبی شوهر داد.
2
sich (Akkusativ) (sich wegheiraten)
خود را با ازدواج از خانه یا خانواده دور کردن، ازدواج کردن و مستقل شدن.
- Sie hat sich mit zwanzig Jahren wegverheiratet.او در بیست سالگی ازدواج کرد و مستقل شد.
- Nach dem Abitur will er sich schnell wegverheiraten.او میخواهد بعد از دیپلم زود ازدواج کند و برود.