heraushelfen
کمک کردن برای بیرون آمدن، نجات دادن از مخمصه
Bedeutungen
1
Dativ + aus + Dativ
به کسی کمک کردن تا از وسیله نقلیه، جاده گلی یا یک مکان تنگ بیرون بیاید.
- Er half der alten Dame aus dem Auto.او به خانم پیر کمک کرد تا از ماشین پیاده شود.
- Wir mussten ihm aus dem Schlamm heraushelfen.ما مجبور شدیم به او کمک کنیم تا از گل بیرون بیاید.
2
Dativ + aus + Dativ
کسی را از تنگنای مالی، قانونی یا یک مشکل پیچیده نجات دادن یا بیرون آوردن.
- Sein Freund half ihm aus der finanziellen Klemme.دوستش به او کمک کرد تا از مخمصه مالی نجات یابد.
- Der Anwalt half ihr aus der rechtlichen Schwierigkeit.وکیل به او کمک کرد تا از مشکل حقوقی خلاص شود.