فعل
کلاهخود گذاشتن، محافظت کردن (با کلاهخود)
معانی و تعاریف helmen:
- کلاه ایمنی گذاشتن (برای خود)
- کلاهخود بر سر گذاشتن (معنای قدیمی/ادبی)
جملات نمونه برای helmen:
Die Krieger panzerten die Brust und ''helmten'' das Haupt.
جنگجویان سینه خود را زرهپوش کردند و سر خود را کلاهخود گذاشتند.
Bevor du Motorrad fährst, musst du dich helmen.
قبل از اینکه موتور سواری کنی، باید کلاه ایمنی بگذاری.
Die Bauarbeiter helmen sich immer auf der Baustelle.
کارگران ساختمانی همیشه در محل کار کلاه ایمنی بر سر میگذارند.