hemmen

Aussprache: /ˈhɛmən/
Wortzerlegung: hem·men
فعل

مانع شدن؛ کند کردن؛ بازداشتن

Beispiele

  • Die Bürokratie ''hemmt'' viele gute Projekte.بوروکراسی مانع بسیاری از پروژه‌های خوب می‌شود.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را کند کردن، متوقف کردن یا از پیشرفت آن جلوگیری کردن

  • Der Mangel an Ressourcen hemmt den Fortschritt.کمبود منابع مانع پیشرفت می‌شود.
  • Diese Medikamente können das Wachstum von Bakterien hemmen.این داروها می‌توانند رشد باکتری‌ها را مهار کنند.
2 Akkusativ

کسی را در توسعه، فعالیت یا ابراز وجودش محدود کردن یا بازداشتن

  • Angst kann die Kreativität hemmen.ترس می‌تواند خلاقیت را مهار کند.
  • Er fühlt sich durch die Bürokratie gehemmt.او خود را توسط بوروکراسی محدود شده احساس می‌کند.