herabbaumeln
آویزان شدن به پایین
Beispiele
- Er bemerkt ihren ''herabbaumelnden'' Finger, legt ihre Hand wieder auf den Tisch und lässt das Messer über die Hautfetzen gleiten.او انگشت آویزان او را متوجه میشود، دستش را دوباره روی میز میگذارد و تیغ را روی تکههای پوست میلغزاند.
Bedeutungen
1
بدون مفعول مستقیم
به صورت شل و آویزان از جایی پایین آمدن یا آویزان بودن.
- Ein Ast baumelte vom Baum herab.یک شاخه از درخت آویزان بود.
- Die Beine des Kindes baumelten vom Stuhl herab.پاهای کودک از صندلی آویزان بود.