herabströmen
سرازیر شدن، جاری شدن به سمت پایین
Beispiele
- Zu beiden Tempeln führt eine Flucht steiler Stufen hinauf, über die das Blut geopferter Menschen ''herabströmt''.به هر دو معبد یک سری پلههای شیبدار منتهی میشود که خون قربانیان انسانی از آن "سرازیر میشود".
Bedeutungen
1
intransitiv
به صورت جریان یا سیل به سمت پایین حرکت کردن (معمولاً برای مایعات، گازها یا نور).
- Das Wasser strömte von den Bergen herab und füllte das Tal.آب از کوهها به پایین سرازیر شد و دره را پر کرد.
- Sonnenlicht strömte durch das Fenster herab und erhellte den Raum.نور خورشید از پنجره به پایین سرازیر شد و اتاق را روشن کرد.