herabwehen

Aussprache: /hɛˈʁapv̥eːən/
Wortzerlegung: her·ab·we·hen
فعل

با وزش باد پایین آمدن، به پایین وزیدن

Beispiele

  • Bestürzt angesichts der sterbenden Blüten, die unaufhörlich ''herabwehten'', hatte er ganze Nachmittage damit verbracht, zu fegen und zu fegen.او که از دیدن گل‌های در حال مرگ که بی وقفه "به پایین می‌وزیدند" وحشت‌زده شده بود، تمام بعدازظهرها را به جارو کردن و جارو کردن می‌گذراند.

Bedeutungen

1 herabwehen

باد از بالا به پایین بوزد.

  • Der Wind wehte sanft von den Bergen herab.باد به آرامی از کوهستان به پایین می‌وزید.
  • Ein kalter Wind wehte vom Gipfel herab.بادی سرد از قله به پایین می‌وزید.
2 etwas (Akkusativ) herabwehen

باد چیزی را از بالا به پایین بیندازد یا حرکت دهد.

  • Der Sturm hat alle Blätter von den Bäumen herabgeweht.طوفان تمام برگ‌ها را از درختان به پایین انداخته است.
  • Ein starker Wind wehte die Mütze vom Kopf des Kindes herab.باد شدیدی کلاه را از سر کودک به پایین انداخت.