herangehen
نزدیک شدن، پاسخ دادن (به تلفن)، شروع به کار/برخورد با مسئله
Bedeutungen
1
an + Akkusativ
نحوه برخورد، رویکرد و روش اتخاذ کردن برای حل یک مسئله یا وظیفه
- Wie sollen wir an dieses Problem herangehen?چگونه باید به این مشکل بپردازیم (آن را شروع کنیم)؟
- Er geht die Sache sehr optimistisch an.او بسیار خوشبینانه با موضوع برخورد میکند.
2
an + Akkusativ
نزدیک شدن فیزیکی به کسی یا چیزی
- Geh nicht zu nah an den Käfig heran!خیلی به قفس نزدیک نشو!
- Er ging dicht an das Bild heran.او خیلی به تابلو نزدیک شد.
3
an + Akkusativ / (بدون مفعول)
پاسخ دادن به تماس تلفنی یا آیفون
- Warum gehst du denn nicht ans Telefon heran?چرا به تلفن پاسخ نمیدهی؟
- Das Telefon klingelt, geh bitte heran!تلفن زنگ میزند، لطفاً جواب بده!