herangehen

Aussprache: /ˈhɛʁanˌɡeːən/
Wortzerlegung: her·an·ge·hen
فعل

نزدیک شدن، پاسخ دادن (به تلفن)، شروع به کار/برخورد با مسئله

Bedeutungen

1 an + Akkusativ

نحوه برخورد، رویکرد و روش اتخاذ کردن برای حل یک مسئله یا وظیفه

  • Wie sollen wir an dieses Problem herangehen?چگونه باید به این مشکل بپردازیم (آن را شروع کنیم)؟
  • Er geht die Sache sehr optimistisch an.او بسیار خوش‌بینانه با موضوع برخورد می‌کند.
2 an + Akkusativ

نزدیک شدن فیزیکی به کسی یا چیزی

  • Geh nicht zu nah an den Käfig heran!خیلی به قفس نزدیک نشو!
  • Er ging dicht an das Bild heran.او خیلی به تابلو نزدیک شد.
3 an + Akkusativ / (بدون مفعول)

پاسخ دادن به تماس تلفنی یا آیفون

  • Warum gehst du denn nicht ans Telefon heran?چرا به تلفن پاسخ نمی‌دهی؟
  • Das Telefon klingelt, geh bitte heran!تلفن زنگ می‌زند، لطفاً جواب بده!