heranreifen

Aussprache: /hɛˈʁanˌʁaɪ̯fn̩/
Wortzerlegung: her·an·rei·fen
فعل

رسیدن، بالغ شدن، تکامل یافتن

Beispiele

  • Drei Jahre lang blüht sie, drei Jahre dauert es, bis eine Frucht ''herangereift'' ist, und sie trägt nur alle neun Jahre genau neun Früchte.سه سال شکوفه می‌دهد و سه سال طول می‌کشد تا یک میوه برسد، و فقط هر نه سال دقیقاً نه میوه می‌دهد.

Bedeutungen

1 بدون مفعول

(میوه، محصول) رسیدن، بالغ شدن

  • Die Trauben reifen langsam heran.انگورها به آرامی می‌رسند.
  • Die Ernte ist gut herangereift.محصول به خوبی رسیده است.
2 بدون مفعول

(انسان، حیوان) بالغ شدن، بزرگ شدن، رشد کردن

  • Das Kind reift zu einem jungen Erwachsenen heran.کودک به یک بزرگسال جوان تبدیل می‌شود.
  • Sie ist zu einer selbstbewussten Frau herangereift.او به زنی با اعتماد به نفس تبدیل شده است.
3 بدون مفعول

(ایده، طرح) پخته شدن، کامل شدن، شکل گرفتن

  • Die Idee reifte über Jahre heran.این ایده طی سال‌ها شکل گرفت.
  • Ein Plan muss in Ruhe heranreifen.یک برنامه باید با آرامش کامل شود.