heranschaffen
آوردن، تهیه کردن، رساندن (به مکانی)
Beispiele
- Woher man die Steine vor gut 4500 Jahren ''heranschaffte,'' war lange rätselhaft.مدتها بود که مشخص نبود سنگها ۴۵۰۰ سال پیش از کجا آورده میشدند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به یک مکان خاص آوردن یا حمل کردن، اغلب با تلاش یا در مقادیر زیاد
- Sie mussten viele Steine für den Bau heranschaffen.آنها مجبور بودند سنگهای زیادی را برای ساخت و ساز تهیه کنند (بیاورند).
- Es war schwierig, alle benötigten Materialien heranzuschaffen.تهیه کردن تمام مواد لازم دشوار بود.