heranschaffen

Aussprache: /hɛˈʁanˌʃafən/
Wortzerlegung: her·an·schaf·fen
فعل

آوردن، تهیه کردن، رساندن (به مکانی)

Beispiele

  • Woher man die Steine vor gut 4500 Jahren ''heranschaffte,'' war lange rätselhaft.مدت‌ها بود که مشخص نبود سنگ‌ها ۴۵۰۰ سال پیش از کجا آورده می‌شدند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را به یک مکان خاص آوردن یا حمل کردن، اغلب با تلاش یا در مقادیر زیاد

  • Sie mussten viele Steine für den Bau heranschaffen.آنها مجبور بودند سنگ‌های زیادی را برای ساخت و ساز تهیه کنند (بیاورند).
  • Es war schwierig, alle benötigten Materialien heranzuschaffen.تهیه کردن تمام مواد لازم دشوار بود.