heranstapfen
با قدمهای سنگین نزدیک شدن
Beispiele
- Die dröhnende Stimme des Engländers hallte durch das Kellergewölbe, während er ohne Rücksicht auf die Flammen rundum näher ''heranstapfte''.صدای خشن انگلیسی در سرداب طنینانداز شد، در حالی که او بدون توجه به شعلههای اطراف، با قدمهای سنگین نزدیکتر میشد.
Bedeutungen
1
zu + Dativ / auf + Akkusativ
با قدمهای سنگین و آهسته به سمت چیزی یا کسی حرکت کردن، با زحمت و کندی پیش رفتن
- Der alte Mann stapfte langsam auf das Haus heran.پیرمرد به آرامی با قدمهای سنگین به سمت خانه پیش رفت.
- Ein Bär stapfte aus dem Wald heran.یک خرس با قدمهای سنگین از جنگل نزدیک شد.