heranwagen

Aussprache: /hɛˈʁanˌvaːɡn̩/
Wortzerlegung: her·an·wa·gen
فعل

اقدام کردن به، جرأت کردن، نزدیک شدن (با احتیاط)

Beispiele

  • Ein kleiner brauner Bär sprang von ihr fort und blieb in einiger Entfernung stehen, er hatte offenbar Zweifel, ob er sich noch einmal ''heranwagen'' dürfe.یک خرس قهوه‌ای کوچک از او دور شد و در فاصله دوری ایستاد، او ظاهراً تردید داشت که آیا دوباره جرأت اقدام کردن را دارد یا خیر.

Bedeutungen

1 sich + an + Akkusativ / zu + Dativ / (بدون حرف اضافه)

با احتیاط یا با جرئت به چیزی یا کسی نزدیک شدن، خود را به چیزی رساندن

  • Er wagte sich nicht an den wütenden Hund heran.او جرئت نکرد به سگ عصبانی نزدیک شود.
  • Sie wagte sich langsam an die schwierige Aufgabe heran.او به آرامی خود را به سمت کار دشوار رساند.
2 sich + an + Akkusativ / zu + Dativ / (بدون حرف اضافه)

جرئت انجام کاری را داشتن، خود را در معرض خطر قرار دادن (معمولاً با ریسک)

  • Man muss sich auch mal an neue Herausforderungen heranwagen.باید گاهی اوقات هم جرئت کرد و به چالش‌های جدید پرداخت.
  • Sie wagte sich an das Experiment heran, obwohl es gefährlich war.او جرئت کرد و به آزمایش پرداخت، با وجود اینکه خطرناک بود.