heranwanzen
خود را به کسی چسباندن، موذیانه به کسی نزدیک شدن، خود را به زور به کسی تحمیل کردن
Beispiele
- Nie wäre man auf die Idee gekommen, hier wolle sich einer neoliberal an die Mächtigen ''heranwanzen''.هیچ وقت به این فکر نمیافتادیم که کسی بخواهد به این شکل نئولیبرال خود را به قدرتمندان بچسباند.
Bedeutungen
1
sich an + Akkusativ
(عامیانه، اغلب منفی) به آرامی و با احتیاط به کسی نزدیک شدن، معمولاً با نیت پنهان یا برای جلب توجه.
- Er versucht, sich an die neue Kollegin heranzuwanzen.او سعی میکند خودش را به همکار جدید نزدیک کند.
- Wanz dich nicht so an mich heran!اینقدر به من نزدیک نشو!
2
an + Akkusativ
(عامیانه، کمتر رایج) به آرامی و با احتیاط به چیزی نزدیک شدن.
- Die Katze wanzte sich an die Maus heran.گربه به آرامی به موش نزدیک شد.
- Er wanzte sich an die Tür heran, um zu lauschen.او به آرامی به در نزدیک شد تا گوش کند.