heraufbefördern
به بالا منتقل کردن، به بالا حمل کردن
Beispiele
- Sie hatten die Flaschen mit einer Seilbahn ''heraufbefördert''.آنها بطریها را با یک تلهکابین «به بالا منتقل کرده بودند».
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را از پایین به بالا آوردن یا کسی را به مقام بالاتر ارتقا دادن
- Er musste die schweren Kisten aus dem Keller heraufbefördern.او مجبور شد جعبههای سنگین را از زیرزمین بالا بیاورد.
- Der neue Chef hat einige Mitarbeiter heraufbefördert.رئیس جدید برخی از کارمندان را ارتقا داده است.