herauffahren
به بالا راندن، به بالا بردن (با وسیله نقلیه)
Beispiele
- Er kam schon den Berg ''heraufgefahren'', und ich sprang in seinen Wagen.او قبلاً از کوه به بالا رانده بود و من به ماشینش پریدم.
Bedeutungen
1
(auf etwas Akk) (mit etwas Dativ)
بالا رفتن (با وسیله نقلیه) (با ماشین، قطار و غیره به سمت بالا حرکت کردن)
- Wir sind mit der Seilbahn auf den Berg heraufgefahren.ما با تلهکابین به کوه بالا رفتیم.
- Das Auto fuhr langsam die steile Straße herauf.ماشین به آرامی از جاده شیبدار بالا رفت.
2
(etwas Akk)
بالا آوردن (چیزی با وسیله نقلیه) (چیزی را با وسیله نقلیه به بالا منتقل کردن)
- Er hat die Möbel in den dritten Stock heraufgefahren.او مبلمان را به طبقه سوم بالا آورد.
- Die Lastwagen fahren die Baumaterialien zur Baustelle herauf.کامیونها مصالح ساختمانی را به محل ساخت و ساز بالا میبرند.