herauffahren

Aussprache: /hɛˈʁaʊ̯fˌfaːʁən/
Wortzerlegung: her·auf·fah·ren
فعل

به بالا راندن، به بالا بردن (با وسیله نقلیه)

Beispiele

  • Er kam schon den Berg ''heraufgefahren'', und ich sprang in seinen Wagen.او قبلاً از کوه به بالا رانده بود و من به ماشینش پریدم.

Bedeutungen

1 (auf etwas Akk) (mit etwas Dativ)

بالا رفتن (با وسیله نقلیه) (با ماشین، قطار و غیره به سمت بالا حرکت کردن)

  • Wir sind mit der Seilbahn auf den Berg heraufgefahren.ما با تله‌کابین به کوه بالا رفتیم.
  • Das Auto fuhr langsam die steile Straße herauf.ماشین به آرامی از جاده شیب‌دار بالا رفت.
2 (etwas Akk)

بالا آوردن (چیزی با وسیله نقلیه) (چیزی را با وسیله نقلیه به بالا منتقل کردن)

  • Er hat die Möbel in den dritten Stock heraufgefahren.او مبلمان را به طبقه سوم بالا آورد.
  • Die Lastwagen fahren die Baumaterialien zur Baustelle herauf.کامیون‌ها مصالح ساختمانی را به محل ساخت و ساز بالا می‌برند.