heraufkommen
بالا آمدن، شکل گرفتن طوفان یا خطر
Bedeutungen
1
intransitiv / zu + Dativ
از طبقه یا سطح پایینتر به سمت بالا آمدن (به سمت گوینده)
- Komm doch bitte zu mir herauf!لطفاً بیا بالا پیش من!
- Er sah sie die Treppe heraufkommen.او دید که وی از پلهها بالا میآید.
2
intransitiv
نزدیک شدن و شکل گرفتن (در مورد هوای بد، طوفان یا خطر)
- Ein schweres Unwetter kommt herauf.طوفان شدیدی دارد شکل میگیرد و نزدیک میشود.