herausarbeiten
برجسته کردن، استخراج کردن، خود را (از زیر آوار/مشکلات) بیرون کشیدن
Bedeutungen
1
Akkusativ
نکات اصلی، ویژگیها یا تفاوتها را با دقت مشخص و برجسته کردن
- In seinem Vortrag hat er die wichtigsten Kernaussagen klar herausgearbeitet.او در سخنرانیاش پیامهای اصلی و مهم را به وضوح برجسته کرد.
- Der Autor versucht, die Motivation der Hauptfigur herauszuarbeiten.نویسنده تلاش میکند انگیزه شخصیت اصلی را استخراج کند (مشخص کند).
2
sich (Akkusativ) + aus + Dativ
با زحمت و تلاش فراوان خود را از یک وضعیت سخت یا مکان فیزیکی بیرون آوردن
- Die Verletzten konnten sich mühsam aus den Trümmern herausarbeiten.مصدومان توانستند به زحمت خود را از زیر آوار بیرون بکشند.
- Er hat sich aus der Armut herausgearbeitet.او با تلاش خود را از چنگال فقر بیرون کشید.