herausarbeiten

Aussprache: /hɛˈʁaʊ̯sˌʔaʁbaɪ̯tn̩/
Wortzerlegung: her·aus·a·r·bei·ten
فعل

برجسته کردن، استخراج کردن، خود را (از زیر آوار/مشکلات) بیرون کشیدن

Bedeutungen

1 Akkusativ

نکات اصلی، ویژگی‌ها یا تفاوت‌ها را با دقت مشخص و برجسته کردن

  • In seinem Vortrag hat er die wichtigsten Kernaussagen klar herausgearbeitet.او در سخنرانی‌اش پیام‌های اصلی و مهم را به وضوح برجسته کرد.
  • Der Autor versucht, die Motivation der Hauptfigur herauszuarbeiten.نویسنده تلاش می‌کند انگیزه شخصیت اصلی را استخراج کند (مشخص کند).
2 sich (Akkusativ) + aus + Dativ

با زحمت و تلاش فراوان خود را از یک وضعیت سخت یا مکان فیزیکی بیرون آوردن

  • Die Verletzten konnten sich mühsam aus den Trümmern herausarbeiten.مصدومان توانستند به زحمت خود را از زیر آوار بیرون بکشند.
  • Er hat sich aus der Armut herausgearbeitet.او با تلاش خود را از چنگال فقر بیرون کشید.