herausdrehen
با چرخاندن بیرون آوردن، شانه خالی کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با چرخاندن از جای خود خارج کردن یا باز کردن (مانند پیچ).
- Er musste die Glühbirne herausdrehen, um sie zu wechseln.او مجبور شد لامپ را باز کند تا آن را عوض کند.
- Kannst du bitte den Korken aus der Flasche herausdrehen?میتوانی لطفاً چوب پنبه را از بطری بیرون بیاوری؟
2
sich + aus + Dativ
(بازتابی) خود را با مهارت یا حیله از مسئولیت خارج کردن.
- Er versuchte, sich aus der Verantwortung herauszudrehen.او سعی کرد خود را از مسئولیت شانه خالی کند.
- Sie konnte sich geschickt aus der unangenehmen Diskussion herausdrehen.او توانست با مهارت از بحث ناخوشایند خارج شود.