herausfressen
از درون خوردن و سوراخ کردن، بیرون کشیدن حرف با فشار
Bedeutungen
1
Akkusativ
با خوردن مجرا ایجاد کردن یا ایجاد سوراخ از داخل به بیرون بر اثر فرسایش یا آسیب حشرات
- Der Wurm hat sich einen Gang aus dem Apfel herausgefressen.کرم با خوردن، راهی از داخل سیب به بیرون ایجاد کرده است.
2
Akkusativ + aus + Dativ
با اصرار و زحمت کلمه یا حقیقتی را از زبان کسی بیرون کشیدن
- Man musste ihm jedes Wort einzeln herausfressen.باید هر کلمه را دانه دانه از زیر زبانش بیرون میکشیدند.