herausfummeln
به سختی بیرون کشیدن، با زحمت درآوردن
Beispiele
- Albern dagegen sind die mickrigen Dachablagenetze im Fond - was sollte man dort wohl hinein- oder ''herausfummeln''.در مقایسه، توریهای سقفی ناچیز در عقب احمقانه هستند - چه چیزی را باید در آنجا داخل یا بیرون کشید.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با دشواری، اغلب با استفاده از انگشتان یا ابزارهای کوچک، از جایی تنگ یا دشوار بیرون آوردن.
- Er musste den Schlüssel aus dem engen Spalt herausfummeln.او مجبور شد کلید را از شکاف باریک بیرون بیاورد.
- Sie versuchte, die kleine Schraube aus dem Gerät herauszufummeln.او سعی کرد پیچ کوچک را از دستگاه بیرون بیاورد.