herausreißen
بیرون کشیدن، پاره کردن، کندن؛ (اصطلاحی) نجات دادن، خلاص کردن
Beispiele
- Mehemet hatte die Gewohnheit, denjenigen seiner Diener, die sich sein Mißfallen zuzogen, den Leib aufschneiden und die Gedärme ''herausreißen'' zu lassen.مهمت عادت داشت خدمتکارانش را که مورد خشم او قرار میگرفتند، شکمشان را پاره کرده و رودههایشان را بیرون بکشند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با زور از جای خود خارج کردن یا جدا کردن (فیزیکی)
- Er hat das Unkraut mit Wurzeln aus dem Boden herausgerissen.او علف هرز را با ریشههایش از زمین بیرون کشید.
- Die Kinder haben Seiten aus dem Buch herausgerissen.بچهها صفحاتی را از کتاب پاره کردند.
2
Akkusativ + aus + Dativ
کسی را از یک وضعیت دشوار یا خطرناک نجات دادن
- Die Ärzte konnten ihn aus der Lebensgefahr herausreißen.پزشکان توانستند او را از خطر مرگ نجات دهند.
- Er musste seine Familie aus der Armut herausreißen.او مجبور شد خانوادهاش را از فقر نجات دهد.
3
Akkusativ + aus + Dativ
کسی را از تمرکز، آرامش یا افکارش خارج کردن؛ حواس کسی را پرت کردن
- Ein lauter Knall riss ihn aus seinen Gedanken heraus.یک صدای بلند او را از افکارش بیرون کشید.
- Lass dich nicht aus der Ruhe herausreißen.اجازه نده آرامشت به هم بخورد (از آرامش خارج شوی).