herausschneiden
بریدن و جدا کردن، خارج کردن (با جراحی)
Beispiele
- Mit der neuen Vertriebsstruktur könne Siemens sich "ein viel größeres Stück als bisher" aus diesem Kuchen ''herausschneiden''.با ساختار فروش جدید، زیمنس میتواند «بخش بسیار بزرگتری از این کیک را نسبت به قبل» از آن خود کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ (aus + Dativ)
چیزی را با قیچی یا چاقو از چیزی دیگر بریدن و جدا کردن
- Sie schnitt ein Bild aus der Zeitung heraus.او یک عکس را از روزنامه برید.
- Der Chirurg musste den Tumor herausschneiden.جراح مجبور شد تومور را بیرون بیاورد.
2
Akkusativ
(مجازی) بخشی از متن، فیلم یا صدا را حذف کردن
- Er hat einige Szenen aus dem Film herausgeschnitten.او برخی صحنهها را از فیلم حذف کرد.
- Man sollte unnötige Informationen herausschneiden.باید اطلاعات غیرضروری را حذف کرد.