herausziehen

Aussprache: /hɛˈʁaʊsˌtsiːən/
Wortzerlegung: her·aus·zie·hen
فعل

بیرون کشیدن، استخراج کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ + aus + Dativ

چیزی را فیزیکی از داخل جایی بیرون کشیدن (مانند دوشاخه، دندان یا خارت).

  • Er zog den Stecker aus der Steckdose heraus.او دوشاخه را از پریز بیرون کشید.
  • Der Zahnarzt musste den Zahn herausziehen.دندانپزشک مجبور شد دندان را بکشد.
2 Akkusativ + aus + Dativ

اطلاعات یا اعترافی را با زحمت از کسی بیرون کشیدن.

  • Es war schwer, die Wahrheit aus ihm herauszuziehen.بیرون کشیدن حقیقت از او دشوار بود.