herausgucken
بیرون را نگاه کردن، سرک کشیدن
Bedeutungen
1
aus + Dativ
از جایی به بیرون نگاه کردن، سرک کشیدن.
- Er guckte aus dem Fenster heraus, um zu sehen, was draußen passierte.او از پنجره بیرون را نگاه کرد تا ببیند چه اتفاقی در بیرون میافتد.
- Ein kleines Kind guckte neugierig aus der Tür heraus.یک کودک کوچک با کنجکاوی از در بیرون را نگاه میکرد.
2
aus + Dativ
(چیزی) از جایی بیرون زده باشد، قابل مشاهده باشد.
- Aus seiner Tasche guckte ein Stück Papier heraus.تکهای کاغذ از کیفش بیرون زده بود.
- Die Spitze des Berges guckte aus den Wolken heraus.قله کوه از میان ابرها بیرون زده بود.