herausgucken

Aussprache: /hɛˈraʊsˌɡʊkn̩/
Wortzerlegung: her·aus·gu·cken
فعل

بیرون را نگاه کردن، سرک کشیدن

Bedeutungen

1 aus + Dativ

از جایی به بیرون نگاه کردن، سرک کشیدن.

  • Er guckte aus dem Fenster heraus, um zu sehen, was draußen passierte.او از پنجره بیرون را نگاه کرد تا ببیند چه اتفاقی در بیرون می‌افتد.
  • Ein kleines Kind guckte neugierig aus der Tür heraus.یک کودک کوچک با کنجکاوی از در بیرون را نگاه می‌کرد.
2 aus + Dativ

(چیزی) از جایی بیرون زده باشد، قابل مشاهده باشد.

  • Aus seiner Tasche guckte ein Stück Papier heraus.تکه‌ای کاغذ از کیفش بیرون زده بود.
  • Die Spitze des Berges guckte aus den Wolken heraus.قله کوه از میان ابرها بیرون زده بود.