herausheben
بیرون آوردن/کشیدن، برجسته کردن/متمایز ساختن
Bedeutungen
1
Akkusativ + aus + Dativ
چیزی را با بلند کردن از داخل یک ظرف، جعبه یا محفظه بیرون آوردن
- Sie hob das schlafende Kind behutsam aus dem Kinderwagen heraus.او کودک خوابیده را با احتیاط از کالسکه بیرون آورد.
- Er hob das wertvolle Buch aus der Kiste heraus.او کتاب ارزشمند را از جعبه بیرون کشید.
2
Akkusativ (+ aus + Dativ)
چیزی یا کسی را از میان جمع برجسته کردن یا برتری دادن
- Ihre herausragenden Leistungen heben sie aus der Masse heraus.عملکرد برجستهاش او را از میان جمع متمایز میکند.
- Der Lehrer hob diesen speziellen Punkt im Unterricht heraus.معلم این نکته خاص را در کلاس برجسته کرد.