herausklingeln

Aussprache: /hɛˈraʊ̯sˌklɪŋəln/
Wortzerlegung: her·aus·klin·geln
فعل

با زنگ بیرون آوردن / با زنگ صدا کردن

Beispiele

  • Als sie ihren Nachbarn ''herausklingeln'' wollte, der aber nicht öffnete, rief sie die Feuerwehr.وقتی می‌خواست همسایه‌اش را با زنگ بیرون بیاورد، اما او در را باز نکرد، با آتش‌نشانی تماس گرفت.

Bedeutungen

1 Akkusativ

کسی را با زنگ زدن (در یا تلفن) از یک مکان (مانند خانه یا اداره) بیرون کشیدن یا صدا کردن.

  • Er hat mich aus dem Haus herausgeklingelt.او با زنگ زدن مرا از خانه بیرون کشید.
  • Kannst du ihn mal aus dem Büro herausklingeln?می‌توانی او را با زنگ زدن از دفتر بیرون بکشی؟
2 Akkusativ

(مجازی) با تلاش و اصرار، اطلاعات یا پاسخی را از کسی بیرون کشیدن یا به دست آوردن.

  • Es war schwer, die Wahrheit aus ihm herauszuklingeln.بیرون کشیدن حقیقت از او دشوار بود.
  • Sie versuchte, eine Antwort von ihm herauszuklingeln.او سعی کرد پاسخی از او بگیرد.